جاودانگی با کافی کلینی بزرگ

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله و سلام علی عباده الذین اصطفی؛
محمد و آله خیر الوری
و اللعنة الدائمة علی أعدائهم شر الوری

جاودانگی با کافی کلینی بزرگ

فرموده اند که:
بایستی بخشی از جمعه را به تعلم و یادگیری دین اختصاص داد؛ «أف لرجل لا يفرغ نفسه في كل جمعة لأمر دينه فيتعاهده و يسأل عن دينه»؛
بدا بر حال کسى كه خود را در هر جمعه با خاطری آسوده در اختیار دينش قرار ندهد، تا در باره آن پرسش كند ؛ ( کافی۱: ۹۷؛ از رسول الله صلی الله علیه و آله)،

به این مناسبت، امروز که جمعه ای در ایام شریف ماه ذی قعده نیز هست، نکته بسیار مهمی در این باره خدمت عزیزان عرض می شود :

۱. از شدت ارزشمند بودن هستی و بودن، و عزیز و لذیذ بودن آن، «جاودانگی» ارزش اول و ثابت و جاودانه برای انسان است.

و این در حالی است که اصلا از ویژگی های آفرینش الهی، ماندگاری همیشگی است؛ که فرموده اند: «ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء»؛
شما برای نابودن خلق نشده اید، بلکه برای بودن ( ماندگاری ) آفریده شده اید. (اعتقادات امامیه: ۴۷؛ از رسول اکرم صلی الله علیه و آله، و غررالحکم: ۲۷۲؛ از امیرالمومنین صلوات الله علیه و آله).

۲. حال که چنین است؛ پس اشتیاق به جاودانگی چه وجهی دارد؟
حضرت آدم ابوالبشر، فریب شیطان را به دلیل وسوسه جاودانگی می خورد:
«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُرِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ»؛
 پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد؛ تا آن چه را از زشتی هایشان بر ایشان پوشیده بود، براى آنان نمایان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد؛ جز آن که (مبادا) دو فرشته گردید یا جاودان شوید؛ ( اعراف: ۲۰).

البته این جا مجال تعلیل فریفته شدن آدم علیه السلام نیست؛ ولی همین مقدار وافی به مقصود است که عرض شود،  شیطان به آنان دروغ نگفته بود.

۳. اولا، آن جاودانگی شوق انگیز -با وجود جاودانگی همگانی در خلقت حق تعالی- جاودانگی همراه با ارزشمندی است، نه صرف ماندگاری؛
به قول سعدی:
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کزو ماند سرای زرنگار

ثانیا، ارزشمندترین گوهر در خلقت، علم و معنا و معرفت است؛ لذا : ارزش هر کسی به قدر واجدیت او از آن ؛ به فرموده امیر علیه السلام :«قیمه کل امرئ ما یعلمه»؛
ارزش هر انسانی به قدر ان چیزی است که به آن علم دارد ؛ (منیه المرید: ۱۱۰).

 
و اصل آن حقیقت الهیه که اصل هر ارزش خیری است؛ همان «شجره نبوت» است؛ که مقام نورانی وجود مبارک محمد و آل محمد صلوات الله علیه و علیهم می باشد؛ ( برای نمونه: صلوات شعبانیه ) ؛
 لذا: آن حقیقت از آن ایشان و در اختیار ایشان می باشد ؛
لذا: دیگری حق استفاده از آن را بی اذن آنان علیهم السلام ندارد؛
لذا: خطای آدم علیه السلام در اقدام به دسترسی به آن، بی اجازه و دلالت و هدایت و  ولایت آنان بود؛ همان اشتباهی که همه کسانی که در پی معنا و معرفت، بی تخلق و تمسک به ولایت اهل بیت علیهم السلام مرتکب شده و می شوند، که بعد از عمری تحمل سختی یا به هیج جا نمی رسند، و یا معنائی را می یابند که به گمان خود همان حقیقتی است که به دنبال آن بودند، در حالی که آن عین جهالت و ضلالت است ؛ همان جهالت و ضلالتی که عرفا و متصوفه شیعه و غیر شیعه ، به آن مبتلا شده و می شوند. و ایه شریفه « آتوا البیوت من ابوابها ؛ بقره:۱۸۹ » ناظر به این معناست؛ که آن که از دیوار در آمده و از در نیامده ، دزد است.

ثالثا، تفصیل آن حقیقت الهیه در کلام حق تعالی در قرآن مجید؛ (یونس: ۳۷ و یوسف: ۱۱۱)؛ و تبیین آن در کلام اهل بیت علیهم السلام ؛ (نحل: ۴۴ ، رعد: ۴۳) است؛ که مقام نورانی آنان همان حقیقت می باشد؛ لذا: خود آنان آگاه و عالم به آن حقیقت هستند، و لاغیر. و راز ارزشمندی احادیث آنان علیهم السلام این است.

 

رابعا، نفیس ترین مجموعه ای که از احادیث نورانی اهل بیت علیهم السلام تالیف شده، مجموعه بی نظیر جاودانه «کافی» محمد بن یعقوب کلینی است که شامل همه معارف و معالم دین الهی، در همه حوزه های معرفتی و علمی و عملی دین الهی خاتم حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله ، در اصول و فروع می باشد؛ اگر چه همه احادیث شرف صدور یافته از ناحیه مقدسه اهل بیت علیهم السلام نیست. و به همین دلیل:

در مبحث فروع دین ، بعد از کلینی بزرگ ، رئیس المحدثین شیخ صدوق ، کتاب من لایحضره الفقیه ؛ و شیخ الطائفه شیخ طوسی کتاب های تهذیب و استبصار را تالیف فرمودند ؛ لذا : در فقه شیعه امامیه ، این چهار کتاب مرجع اصلی بوده و هستند.

خامسا،  شیوه این شیدایی همیشگی، تلقی آئینی از احادیث است، نه تلقی اطلاعاتی؛ لذا:
 
برای وجدان و یافتن و داشتن معارف الهی آن احادیث، بایستی روش شناسی مواظبت به معانی و معارف آن را از خود آن احادیث نورانی دریافته، و به آن ها مواظبت و مراقبت نمود؛ تا به فضل الهی نتایج آن که وجدان و یافتن معارف و معانی آنست، قلبی شود ؛

همان احکام و روش شناسی هایی که در اثر نکبت وقایع بعد از رحلت و فاجعه غیبت، گم شده و از فرهنگ دینی فرقه حقه و ناجیه ، آن چنان رخت بربسته است که به تعبیر وجود مبارک علوی؛( نهج البلاغة ، ح ۳۶۹ ) از قرآن بجز رسمی و از اسلام بجز اسمی؛ یعنی از دین بجز ظاهری باقی نمانده ، که همین دلیل علیل باز شدن دکان الدکاکین شیطان بنام خانقاه و درویشی و عرفان و تصوف شده ، تا چه رسد به دیگر فرق که در آن ها به تعبیر امیر علیه السلام، دین را وارونه کرده اند.

علت فقدان معرفت حق تعالی و ولی او ، و حسرت دلها در این فقدان ، و بی توفیقی در انجام عبادات و خصوصا خواندن نماز های باحضور قلب ، این است

 البته در دورهمخوانی و در تذکره و در سایر نوشته های این ضعیف، آن چه عرض می شود، سعی در طرح معرفتی، همراه با احکام و روش شناسی تخلق به آن معارف می باشد ؛ البته به قدر عنایت صاحب آن و به قدر مزجاة قلیل این بنده .

این نکته عرض شد تا تذکری باشد به قدر  والای کتاب کافی عزیز؛ هم به همراهان در دورهمخوانی کافی، و هم به غیر آنان و تحذیر آنان از سستی در این مورد.